حسين بن حسن خوارزمي

663

شرح فصوص الحكم

و هي أعظم آية تنزيه نزلت و مع ذلك لم تخل عن التشبيه بالكاف . فهو أعلم العلماء بنفسه ، و ما عبّر عن نفسه إلا بما ذكرناه . ثم قال « سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ » . و اين بزرگترين آيت است كه در تنزيه نازل شده است با وجود آن به واسطهء « كاف » از تشبيه خالى نيست ، و حق - سبحانه و تعالى - داناتر است بر نفس خويش از همه ، و تعبير بدين عبارت كرد و بعد از آن گفت : « پاك است پروردگار تو كه ربّ العزّة است از آن چه او را مردم وصف مىكنند به مبالغ عقول خويش » . و ما يصفونه إلا بما تعطيه عقولهم ، فنزه نفسه عن تنزيههم إذ حددوه بذلك التنزيه ، و ذلك لقصور العقول عن إدراك مثل هذا . و ايشان وصف نمىكنند حق را مگر به آن چه عقول ايشان إعطاء مىكند . لا جرم [ 274 - پ ] حق - سبحانه و تعالى - تنزيه كرد نفس خود را از تنزيه ايشان ، چه ايشان بدين تنزيه تحديد مىكنند حق را ، و ممتاز و جدا مىدارند از جميع أشياء . و اين تحديد از قصور عقل است از ادراك حقايق الهيه و شئون آن بر آن چه هست . و عقول منوّره نيز استفادهء اين معانى نمىكنند مگر به اعلام حق - عزّ و جلّ - و اطلاع او بر اسرار آيات خويش . بيت : اى گشته مبادى همه در ذات تو طى خود جمله توئى و نيست بيرون ز تو شيء چون سرور كائنات « لا أحصى » گفت پس جز تو كسى ترا كجا داند و كى ثم جاءت الشرائع كلها بما تحكم به الأوهام . فلم تخل الحق عن صفة يظهر فيها . كذا قالت ، و بذا جاءت . فعملت الأمم على ذلك فأعطاها الحق التجلي فلحقت بالرسل وراثة فنطقت بما نطقت به رسل الله . و همهء شرايع مطابق حكم اوهام وارد شد ، پس اخلا نكرد حق را از صفتى كه حق در او ظاهر است « 5 » و اين عين تشبيه است شرايع همچنين گفت و بر اين وجه آمد پس امّت نيز به مقتضاى اين دانستند . پس حق تجلَّى كرد بر ايشان بدين صفات كه موجب تشبيه است . پس امم از روى وراثت لاحق شدند به رسل . پس ناطق شدند آن چه [ را كه ] رسل الله ناطقاند بدان از تنزيه و تشبيه . « الله أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه . » « فاللَّه أعلم » موجّه : له وجه بالخبرية إلى رسل الله ، و له وجه بالابتداء إلى أعلم حيث يجعل رسالاته . و كلا الوجهين حقيقة فيه ، و لذلك قلنا بالتشبيه في التنزيه و بالتنزيه في التشبيه .

--> « 5 » قا : در او طاست .